محمد على مجاهدى

44

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

اين رباعى نيز از اوست : آه از حَسنين كز جهان شيون و شين * سر زد ز غم دو امام كونين اى واى از آن زمان كه خورد آب ، حسن ! * فرياد از آن دم كه نخورد آب ، حسين « 1 » ! 23 . شيخ محمد مفيد ( زاهد ) شيرازى از علماى پرهيزگار و نامدار شيراز در سدهء سيزدهم هجرى است : « . . . شيخ محمد مشهور به شيخ مفيد ، امام جمعه و جماعت ، ملقب به زاهد ، كه از اوايل سن تكليف جز لباس خشن نپوشيد و لقمهء چرب و شربت شيرين ننوشيد . اگر مالى داشتى بر فقرا و درويشان ايثار كردى و در سال هزار و دويست و بيست و نه در شيراز به رحمت ايزدى پيوست . . . » « 2 » از اوست : صبح قيامت است و دميد آفتاب ازو * يا شام ماتم است و هلال محرم است ؟ اين ماتم و مصيبت و اين شور رستخيز * گر خوانمش قيامت عظمى ، بسى كم است فرياد از ستيزهء اين چرخ روى سخت * كرده چها ز كينه به شاهان نيكبخت سلطان اوليا ، على و زوجه‌اش بتول * بستند با حسين و حسن زين سراى رخت پهلو شكسته ، فرق به ناحق شكافته * سر از قفا بريده ، جگر گشته لختْ لخت فرياد از فلك كه ز امداد و يارىاش * قتل حسين كرده يزيد سياه‌بخت بر خاك تيره‌اش ز جفا سر جدا فكند * با آن‌كه بود وارث شاهى و تاج و تخت آويخت بر درخت سرى را كه مىشنيد * موسى كلام حق ز زبان وى از درخت « 3 » 24 . مولانا عبد القادر دهلوى ( بيدل ) ( 1054 - 1130 ) پرآوازه‌ترين شاعر شبه قارهء هند ، در غزلى بلند و پرشور ارادت بىشايبه خود را به سالار شهيدان و شهداى كربلا نشان مىدهد و تجلىگاه « عشق غيور » را در كربلا جستجو مىكند : سايهء دستى اگر ضامن احوال ماست * خاك رهِ بىكسى است كز سرِ ما برنخاست . . . داغ معاش خوديم ، غفلت فاش خوديم * غير تراش خوديم ، آينه از ما جداست . . . معبد حُسن قبول ، آينه زارست و بس * عِرض اجابت مبر ، بىنفسىها دعاست

--> ( 1 ) . همان ، ص 390 . ( 2 ) . تذكرهء مرآت الفصاحه ، با تصحيح و تكميل دكتر محمود طاووسى ، ص 606 به نقل از : فارسنامهء ناصرى ، ج 2 ، ص 989 - 985 . ( 3 ) . تذكرهء مرآت الفصاحه ، ص 605 ، 606 .